تبلیغات
با هم ولی تنها - یادت

تو با یک جرعه از دریای یادت میان باغ قلبم جا گرفتی

تو با یک انعکاس نقره ای رنگ مجال ناز از رعنا گرفتی

تو چون یک هدیه فیروزه ای رنگ مرا به قایق رویا نشاندی

و با یک لطف یک لبخند ساده مرا به سرزمین عشق خواندی

تو دیوار میان قلبها را به رسم آسمانی ها شکستی

و چون حسی غریب و واژه ای سرخ میان دفتر روحم نشستی

تو دریایی ترین ترسیم یک موج تو تنها جاده دل تا خدایی

تو مثل شوق یک کودک لطیفی تو مثل عطر یک گلدان رهایی

تو مثل نغمه موزون باران به روی اطلسی های نازنینی

و تا وقتی که روحم مال اینجاست به روی صفحه دل می نشینی


~~~~~~~~

+ نوشته شده در  جمعه 23 دی 1384ساعت 01:01 ق.ظ
  به قلم: <-رسول->  (s)امید ()

دوست دارم با تمام عشق و امیدی كه در آرامگاه دلم وجود دارد باورت كنم و چنان باشم كه تو می خواهی دوست دارم شبی را تا صبح به تماشاگه چشمانت همان چشمان تیله ات بنشینم تا باورت كنم و باور كنم چگونه دیدن و چگونه بودن را دوست دارم كه شبی را تا صبح با تو نشسته و تمام عقده‌های دلم را برایت بازگو كنم تا شاید مرحمی بر زخم دل شكسته خود گذاشته باشم دوست دارم كه چنان تو را پرستش كنم كه حتی مجنون لیلی اش را پرستش نكرده بود و مجنون به این عشق و به این گونه پرستش حسادت كند دوست دارم تصویری از عشق و محبت بر صفحه خونین دلم رسم كنم كه حتی فرهاد تصویری به این واضعی از شیرین نكشیده باشد دوست دارم در صدر عاشقان دنیا قرار گیرم
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T