تبلیغات
با هم ولی تنها - درد دل

یه شعر از خودم امیدوارم که از شعر زدتون نکنه

 

وفا با تو ای مه روا نبود/////که سنگین دلان را وفا نبود

تا با تو بودم شادم نکردی/////رفتم ز کویت یادم نکردی

دارم شکایت ای گل/////دل بی نهایت از تو

اما به لب نیارم /////هرگز شکایت از تو

من از روز ازل دیوانه بودم/////دیوانه ی روی تو،سرگشته ی کوی تو

آن دم که با تو باشم/////محنت و غم سرآید

یار کس مشو که من هم جز تو کس ندارم

ماه من به دامنم بنشین کز غمت ستاره بارم

ستاره ی من راز این ندانم که چرا

کز همه خوبان پسندیدم تو را

کشتی من دلداده را،بر خاک و خون افتاده را

ور خطا کردی نپرسیدم تو را

رفتی و آخر شکستی عهد خویش

کاش از اول نمی دیدم تورا

گر چه به خاک و خون کشیدی مرا

بارا که در شام غمم صبح امیدی مرا

(((( صبح امیدی مرا))))

دگر نیست در این میان کلامی مرا

فقط این را هم گویم که

(((( دوستت دارم یارا ))))


~~~~~~~~

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر 1385ساعت 09:12 ق.ظ
  به قلم: <-رسول->  (s)امید ()

دوست دارم با تمام عشق و امیدی كه در آرامگاه دلم وجود دارد باورت كنم و چنان باشم كه تو می خواهی دوست دارم شبی را تا صبح به تماشاگه چشمانت همان چشمان تیله ات بنشینم تا باورت كنم و باور كنم چگونه دیدن و چگونه بودن را دوست دارم كه شبی را تا صبح با تو نشسته و تمام عقده‌های دلم را برایت بازگو كنم تا شاید مرحمی بر زخم دل شكسته خود گذاشته باشم دوست دارم كه چنان تو را پرستش كنم كه حتی مجنون لیلی اش را پرستش نكرده بود و مجنون به این عشق و به این گونه پرستش حسادت كند دوست دارم تصویری از عشق و محبت بر صفحه خونین دلم رسم كنم كه حتی فرهاد تصویری به این واضعی از شیرین نكشیده باشد دوست دارم در صدر عاشقان دنیا قرار گیرم
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T