تبلیغات
با هم ولی تنها - اینم یه شعر دیگه از خدم

بهر تو ای زیبای من جان دادم به پاس دوستی

دشمنی ها کردی با من در لباس دوستی

لاله دیدم روی زیبای تو امد به یادم

شعله دیدم سر کشی های تو و امد به یادم

همه چیزم در این دنیا تو بودی

از چه قانون جفا پیشه نمودی

کبوتر امید من

رفتی و شکستی عهد خویش

پر زدی از کنار من

اتش زدی به جان من

سوختم و خاکستر شدم

اما بدان

هرگز خاموش و خاکستر نشود

شعله عشق تو در وجودم

زیبای من

دوست دارم عاشقتم


 


~~~~~~~~

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر 1385ساعت 09:12 ق.ظ
  به قلم: <-رسول->  (s)امید ()

دوست دارم با تمام عشق و امیدی كه در آرامگاه دلم وجود دارد باورت كنم و چنان باشم كه تو می خواهی دوست دارم شبی را تا صبح به تماشاگه چشمانت همان چشمان تیله ات بنشینم تا باورت كنم و باور كنم چگونه دیدن و چگونه بودن را دوست دارم كه شبی را تا صبح با تو نشسته و تمام عقده‌های دلم را برایت بازگو كنم تا شاید مرحمی بر زخم دل شكسته خود گذاشته باشم دوست دارم كه چنان تو را پرستش كنم كه حتی مجنون لیلی اش را پرستش نكرده بود و مجنون به این عشق و به این گونه پرستش حسادت كند دوست دارم تصویری از عشق و محبت بر صفحه خونین دلم رسم كنم كه حتی فرهاد تصویری به این واضعی از شیرین نكشیده باشد دوست دارم در صدر عاشقان دنیا قرار گیرم
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T