تبلیغات
با هم ولی تنها - اما

اما

با خود عهد کردم فراموشت کنم

 

نفس هایم را حبس کردم

 

پرده ای سیاه به یادت آویختم

 

زندگی را فراموش کردم

 

تا شاید فراموشت کنم...

 

خاطراتت را آتش زدم

 

به عشق نفرین کردم

 

رویایت را ناباورانه

 

به دورترها ریختم

 

تا آسمان کابوسها

 

پرواز کردم

 

تا شاید فراموشت کنم

 

اما.........


~~~~~~~~

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر 1386ساعت 02:07 ق.ظ
  به قلم: <-رسول->  (s)امید ()

دوست دارم با تمام عشق و امیدی كه در آرامگاه دلم وجود دارد باورت كنم و چنان باشم كه تو می خواهی دوست دارم شبی را تا صبح به تماشاگه چشمانت همان چشمان تیله ات بنشینم تا باورت كنم و باور كنم چگونه دیدن و چگونه بودن را دوست دارم كه شبی را تا صبح با تو نشسته و تمام عقده‌های دلم را برایت بازگو كنم تا شاید مرحمی بر زخم دل شكسته خود گذاشته باشم دوست دارم كه چنان تو را پرستش كنم كه حتی مجنون لیلی اش را پرستش نكرده بود و مجنون به این عشق و به این گونه پرستش حسادت كند دوست دارم تصویری از عشق و محبت بر صفحه خونین دلم رسم كنم كه حتی فرهاد تصویری به این واضعی از شیرین نكشیده باشد دوست دارم در صدر عاشقان دنیا قرار گیرم
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T