تبلیغات
با هم ولی تنها

بی تو گریه کردم توی شبهای بی ستاره

 انتظار تو کشیدم تا که تو برگردی دوباره

در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم

   زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم

 پشت شیشه روز و شب دل به بارون می سپارم

      من برای گریه هایم چشمه هارو کم می یارم

انتظار با تو بودن منو از پا در می یاره

   ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشام بباره


~~~~~~~~

+ نوشته شده در  جمعه 12 مرداد 1386ساعت 08:08 ق.ظ
  به قلم: <-رسول->  (s)امید ()

دوست دارم با تمام عشق و امیدی كه در آرامگاه دلم وجود دارد باورت كنم و چنان باشم كه تو می خواهی دوست دارم شبی را تا صبح به تماشاگه چشمانت همان چشمان تیله ات بنشینم تا باورت كنم و باور كنم چگونه دیدن و چگونه بودن را دوست دارم كه شبی را تا صبح با تو نشسته و تمام عقده‌های دلم را برایت بازگو كنم تا شاید مرحمی بر زخم دل شكسته خود گذاشته باشم دوست دارم كه چنان تو را پرستش كنم كه حتی مجنون لیلی اش را پرستش نكرده بود و مجنون به این عشق و به این گونه پرستش حسادت كند دوست دارم تصویری از عشق و محبت بر صفحه خونین دلم رسم كنم كه حتی فرهاد تصویری به این واضعی از شیرین نكشیده باشد دوست دارم در صدر عاشقان دنیا قرار گیرم
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T