تبلیغات
با هم ولی تنها - غریبه آشنا

غریبه

 

غریبه آشنا

/زیر نور ماه/ سایه ای میبینم/ خود را می دزدد از من/می دوم دنبالش/

/مرا به پس کوچه ها می برد/

/به بن بست میرسم/ سایه را میبینم/انتهای آن بن بست/

/هیئتی باریک و بلند/ او کیست؟/ یه غریبه است؟/

/چرا خود را دزدید از من؟/

/ناگهان ماه نیز نورش را دزدید از من/

/رفت پشت یک ابر/غریبه جلو آمد/ترسیدم!!!/

/چه می خواست از من؟/

/نور ماه صورتش را هویدا کرد بر من/

/آشنایی بود/او هم ترسیده بود!!!/

/از هیئت تاریک من/


~~~~~~~~

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور 1388ساعت 07:47 ب.ظ
  به قلم: <-رسول->  (s)امید ()

دوست دارم با تمام عشق و امیدی كه در آرامگاه دلم وجود دارد باورت كنم و چنان باشم كه تو می خواهی دوست دارم شبی را تا صبح به تماشاگه چشمانت همان چشمان تیله ات بنشینم تا باورت كنم و باور كنم چگونه دیدن و چگونه بودن را دوست دارم كه شبی را تا صبح با تو نشسته و تمام عقده‌های دلم را برایت بازگو كنم تا شاید مرحمی بر زخم دل شكسته خود گذاشته باشم دوست دارم كه چنان تو را پرستش كنم كه حتی مجنون لیلی اش را پرستش نكرده بود و مجنون به این عشق و به این گونه پرستش حسادت كند دوست دارم تصویری از عشق و محبت بر صفحه خونین دلم رسم كنم كه حتی فرهاد تصویری به این واضعی از شیرین نكشیده باشد دوست دارم در صدر عاشقان دنیا قرار گیرم
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T