تبلیغات
با هم ولی تنها - دلا غفلت بسه ! ...

دلا دانی که دنیا چند و چونه؟

.

چه می دونی تو احوال زمونه؟

.

زمونه مردماش از سنگ و چوبن

.

کم اند اونها که آروم و صبورن

.

نگاهاشون پر نیرنگ و حیله ست

.

دلاشون لب به لب از زهر کینه ست

.

صداهاشون همه فریاد و داد‌ِ

.

کی اینجا در پی احسان و داد‌ِ؟

.

به هر کی می رسی خودبین و سرد‌ِ

.

کسی که ساکته دنیای درد‌ِ

.

حقیقت رو می ذارن زیر پاشون

.

چه آسون می گذرن از اشتباشون

.

یه عالم مرده‌ی در حال حرکت!

.

و دنیایی پر از لختی و رخوت!

.

اینا انگار دلاشونو فروختن

.

به مشتی سنگ و رنگ و آهن و تن!

.

بگو اینها همه رویا و خوابه

.

آخه دل ارزشش بیش از سرابه!

.

گل‌ُ باید به دست باغبون داد  

. 

دل‌ُ باید به یار مهربون داد

.

نمی گم دیگرون من هم همینم

.

خودم از بد بدا هم بد ترینم

.

چقدر رنگ و چقدر طرح و حقارت ؟!

.

کجا رفت سادگیمون و وجاهت ؟!

.

چی شد پیمون و عهدایی که بستیم؟!

.

چرا آخر تمامش رو شکستیم ؟!

.

چه راحت آخرت رو بی خیالیم!

.

چه بی پروا به فکر قیل و قالیم!

.

...

.

چقدر اون بچگی هامون قشنگ بود

.

همه دنیا یه تاب ، الاکلنگ بود

.

یه دنیا بازی و شادی، مسرت

.

به دور از غل و غشهای جماعت

.

چه یکرنگی بی مثل ومثالی!

.

چه حالی داشت بحر بی خیالی!

.

و انگار اون زمونها مرد بودیم

.

که پاک و صادق و همدرد بودیم

.

ولی حالا صداقت دُر مثاله!

.

کمه، اما همونم بی مثاله!

.

بیا چشماتو قدری باز تر کن

.

به حال این دل زارت نظر کن

.

ببین آسون نگاشو یادمون رفت!

.

تموم نعمتاشو یادمون رفت!

.

همین آزادیمون کلی گرونه

.

بهاش خون هزاران تا جوونه

.

به اسم عشق آتش می فروزیم

.

به نام دوست جانها را بسوزیم

.

ولی عشق است معنای حیاتت

.

به این ره سهل گردد هم مماتت

.

و دل آرامشش از هستی اوست

.

همان آخر و اول بهترین دوست

.

...

.

دلم گویی پر از حرف نگفته ست

.

هنوز از درد ها نا گفته ها هست

.

تمام حرفهایم گفتنی نیست

.

مجال وا‍ژه ها هم بیش از این نیست

.

خلاصه یادمون باشه که هستیم

.

کجاییم و به دنبال چه هستیم

.

به خاطر بسپریم آلاله ها رو

.

شبا رو گریه ها رو چاه هارو

.

دل و دلدار و ماه و سال ها رو

.

به وقت عاشقی فریاد یارو

.

دلا غفلت بسه، بیدار باشه!

.

به هر جا بنگری اون جای پاشه


~~~~~~~~

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور 1388ساعت 08:35 ب.ظ
  به قلم: <-رسول->  (s)امید ()

دوست دارم با تمام عشق و امیدی كه در آرامگاه دلم وجود دارد باورت كنم و چنان باشم كه تو می خواهی دوست دارم شبی را تا صبح به تماشاگه چشمانت همان چشمان تیله ات بنشینم تا باورت كنم و باور كنم چگونه دیدن و چگونه بودن را دوست دارم كه شبی را تا صبح با تو نشسته و تمام عقده‌های دلم را برایت بازگو كنم تا شاید مرحمی بر زخم دل شكسته خود گذاشته باشم دوست دارم كه چنان تو را پرستش كنم كه حتی مجنون لیلی اش را پرستش نكرده بود و مجنون به این عشق و به این گونه پرستش حسادت كند دوست دارم تصویری از عشق و محبت بر صفحه خونین دلم رسم كنم كه حتی فرهاد تصویری به این واضعی از شیرین نكشیده باشد دوست دارم در صدر عاشقان دنیا قرار گیرم
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T