تبلیغات
با هم ولی تنها - اکسیژن

اکسیژن

از خیاطی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟

           گفت:دوختن پارگی های روح و دل با نخ توبه

از باغبانی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟

           گفت:کاشتن بذر عشق در زمین دل ها زیر نور ایمان

از باستان شناسی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟

           گفت:کاویدن جان ها برای استخراج گوهرهای درون

از آیینه فروشی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟

           گفت:زدودن غبار آیینه دل با شیشه پاک کن توکل

از میوه فروشی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟

           گفت: دست چین کردن خوبی ها در صندوقچه دل

از نقاشی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟

           گفت:به تصویر کشیدن زیبایی ها با بزرگ نمایی بالا در نگاه آدم

از آهنگسازی پرسیدند زندگی یعنی چه

           گفت: به تصنیف در آوردن سمفونی عشق در روح و جان آدم ها

 

و اینک تو بگو زندگی یعنی ... !


~~~~~~~~

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مهر 1388ساعت 08:06 ب.ظ
  به قلم: <-رسول->  (s)امید ()

دوست دارم با تمام عشق و امیدی كه در آرامگاه دلم وجود دارد باورت كنم و چنان باشم كه تو می خواهی دوست دارم شبی را تا صبح به تماشاگه چشمانت همان چشمان تیله ات بنشینم تا باورت كنم و باور كنم چگونه دیدن و چگونه بودن را دوست دارم كه شبی را تا صبح با تو نشسته و تمام عقده‌های دلم را برایت بازگو كنم تا شاید مرحمی بر زخم دل شكسته خود گذاشته باشم دوست دارم كه چنان تو را پرستش كنم كه حتی مجنون لیلی اش را پرستش نكرده بود و مجنون به این عشق و به این گونه پرستش حسادت كند دوست دارم تصویری از عشق و محبت بر صفحه خونین دلم رسم كنم كه حتی فرهاد تصویری به این واضعی از شیرین نكشیده باشد دوست دارم در صدر عاشقان دنیا قرار گیرم
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T